ليلا حکمت نيا
1
مادرم ولم يولد نه!دوباره يک پسر براي جنگي که مي آيد
بايد ُ
بايد ! به قدي که ساختي براي تابوتي كه در راه است
و سپيد مي شوم درست مثل مادري که .
موهايش را براي تشيع تازه شانه مي زند
يکسره مي دوم که يکي به دو کرده باشم !
نه ليلا دوباره شروع نکن ! دختر بايد زير پايش را نگاه كند
وقتي ز/مين هم مين دارد
چرخيدنش با هركه باشد گوشم صداي انفجار دارد
بااينكه در تير هاي نيامده غيبت دارم
و پلاک پلاکم را گل گرفت ! تو نديدي
کاش پرچم فقط همين رنگ را داشته باشد
تا زخمهاي 8 ساله سر باز كند
در هوايي كه دلم گرفته مي چرخانمش
براي تو كه نصف تنت را به ارمغان آوردند
ديروز استخوان آوردند ...براي زخم هاي مادرم !
و چه فرق مي کند
کدام صفت تفضيلي را به تو نسبت دهند
(که تو را اول همين هفته به زهرا نسبت دادند .)
ميداني كه تو كودكي هايت را در من يزرگ مي كني
حرف هايم را كه همين مترو درراه مي كشد
به يک جو فروختم !تا نارس تر بکاريم
حالا قد دهانم کمي بلندتر ...راحت تر حرف مي زنم
(حرف هايم را بزن زمين
رفت هوا / هوا //هوا ...
تفنگ دسته ي چاقو را هم شايد بريد
نكند پوتين ها پشت پا زده تر كار دست پايت بدهد ...
اين روزها به هر دري مي زنم ....ديوار نمي شنود !
شايد اين آتش از گور تو بلند شد ليلا !
بايد مردانه تر ..."مرد نيستم مگر؟؟؟!!!"
جنگ را برعکس بخوان ...خون بهتر است يا ثروت ؟؟؟!!!
و من کفاره مي دهم
سکوت هايي را که روزه به روزه برده ام
که ديوار ديوار ديوانه ام کند
براي فاصله هاي قد يک نفس !
نفسم بند مي آيد
که سربندم به سري که درد نمي کند دستمال مي شود
رمز شب را فراموش کرده ام
حکم تير بده ...استخوان كارد به هم نزديكند
ومن از جنگ حرف مي زنم
از فشنگ هاي بَرنده تر از قانوني که من تو را باختم
يادم باشد همين جا پرواز را به خاطر بسپار
قفل قفس ها شكسته اند
من از تفنگ تو هم بلند تر شدم ! تو نديدي ام ؟
2
۵ انگشت با 4 فاصله
صداي من از منطقه ي 3 در مي آيد
نقطه به نقطه ----- خطي که راهم مي اندازد!
گرگان را هنوز نقشه مي کشند - درست کنار دريا
پايم قلم
جدول هاي خيابان را پر کن!
اين کفش ها را ندويده ام که دويده ام
حسابي که حرف ندارد - جواب دارد؟
چند پله عقب تر
مو شکافي گردني که بارييييييييييييييييک ترشد .
ديواري کوتاه تر از فاصله ها نديده اي؟
که آخر همين پاييز بشمرم .
کمي خسته تر از خستگي هايم تمام مي کنم
زندگي ِ من يا موش دواني که داور نمي خواهد؟
چه فرق مي کند
چندمين کلاغ خبرت را مي آورد؟
چندمين بار قيدم را مي زني؟
متمم ِ روزهاي توام – همين!
برادرم !
شناسـ/نامه اي در دست اش ....سنگين شد
بايد از سر گرفت
سرگرم با همين دلسردي تو
براي چوب خط اي که
تا فلک
با همين ترکه ي انار
صورتم را گل به گل انداخته ام
فرداااااااااااااااااااااا
کشيدن اين خط ها هيچ نشانه اي نيست
زير ِ تيغ ِ خون من رنگي تر م يا تو ؟
کاش پايم به نرسيدنت کمي دير مي شد
که حالا دستم از پايت درازتر
از گليمي که از آب مي کشم - نه ؟
گوش ِ کي اين وسط بلند تر شد مگر؟
(صدا از همين جا اکو شد )
چشم ام آب مي افتد
بايد اعتراف کنم ...
برق همين واژه خشکم زد
واژه اي پر از خرده شيشه دعوت است به ريه ام انگار
چهل گز شيرين زباني که سوغات سي و سه پل است!
کلمه را ديده اي ؟
حتما روزي مي نويسد ليلا!
و فردا "نوبت عاشقي است يک چندي * " !
*سعدي