تبليغاتX
نوشتار - نقدی بر قصه ی آب مرده ها را بالا می آورد 1


نقدی بر قصه ی آب مرده ها را بالا می آورد 1

سیاوش دانش آذر

 

بی تردید با یک بار خواندن قصه می توان به این موضوع پی برد که نویسنده ی آن شخصی بوده که با اعتقادات مذهبی و رسم ها و خرافات بعد مذهب که گریبان هر مذهبی را گرفته اند مشکل دارد و می خواهد با تزریق عین مذهب کنونی یا استنباطی فعلی شعور از مذهب حرف های اش را در بعدی نا متناسب بزند . علیرغم این که این موضوع جالب تر از بقیه است که لو داده که اعتقاداتی را دارد که شاید هر مذهبی ای باید آن ها را داشته باشد . حال این که راوی موفقیت اش در این زمینه چه قدر بوده که از خرافه پردازی هایی هم چون ( تف کردن به سینه ) و ... بتواند استدلال زدایی بکند .

فضای انتزاعی قصه و روند غیر معمول قصه مخاطب را به خوانش های مجدد فرا می خواند . منظور از غیر معمول این که قصه از انتها به ابتدا نوشته شده . هر چند این تکنیک لازمه ی این قصه می باشد اما با رمز گشایی این موضوع هم از کیفیت قصه کاسته نمی شود .

روایت هر چند در برخی از اوقات جدی می شود اما با اغراق بیش از حد نرمال راوی برخی اوقات به طرف غیر رسمی شدن می رود یا حتا برخی وقت ها از سیر طبیعی خارج و پی گیری فضای فوق بر سطر فعلی می شود . مثال ( ممکن بود کارشان به دادستانی کل کشور هم بکشد ...) یا ( حتا یکی از جوان تر ها گفت حالا کلی اصول شنا می داند و می خواهد از فردا .... شاید هم مربی شنا شود ... ) پرداخت به کلیت موضوع و سیر در روند طبیعی قصه هر چند در برخی از مواقع ضروری است اما به عللی نامشخص برخی اوقات باعث خستگی می شود . این باعث می شود که ترفندی مانند بالا را راوی استفاده کند تا حوصله ی رفته را به حواس برگرداند .

فاصله ی کنونی راوی از شخصیت یا تیپ مورد نظر که زنی است مثلا مذهبی با ذهنیت خرافه پردازانه که اسیر یک مشت واژه است تا عین مذهب یا دلیل ترس از مذهب برای وی مانند ترس از ظاهر مذهب است و این باعث توهماتی شدن وی می شود . دلیل این که خواسته ی مذهبی او با خواسته ی فردی کاملا به عکس است و این باعث می شود که نه به خواسته خود برسد و نه از خواسته های مذهب طبیعت کند . آیا راوی از ذهنیت فردی مذهب محور خود ( صحیح یا غلط ) در پردازش شخصیتی تیپ محور استفاده کرده است . آیا حرف های خودش را به عوض شخصیت زده است . آیا حکم های شخصی اش را در مورد خوب یا بد بودن فکر خود به جای فکر شخصیت جا به جا کرده است . آیا رد پای راوی در روایت محسوس است . این می تواند زمان بندی شده باشد یا از روی اعتیاد دهنی اتفاق می افتد . نویسنده خودش با این مسائل چه جور کنار می آید . سوالاتی است که می شود با خواندن قصه های بیش تر از نویسنده به جواب های شان دست یافت .

فرم کار تازه است . رو به رشد در برخی از مواقع نیاز به پردازش تکنیکی و در برخی از مواقع نیاز به نوشتن و اجازه عرض اندام دادن به محتوا ...

فضاهای انتزاعی و فاصله گرفتن از فضاهای رئال راوی را از طرفی در منگنه قرار می دهد چون محتوا کاملا شخصی است و فضا عینیت بیرونی ندارد پس در هر حال راوی دچار اشتباه خواهد شد . خوبی این فضا ها هم به این مسئله بر می گردد که احتمال اشتباه و یا انتباه در روند طبیعی به طرف صفر نزول می کند . یعنی تکنیک ها خاص خود فرم می شوند و راوی با استفاده از تکنیک های فرمی می تواند محتوا را از تزلزل بیرون بکشد . حال آن که گاهی اوقات خواسته با بازی هایی که در نحو زبان واقع کرده این واقعیت را ماست مالی کند که احتمال موفقیت را نازل کرده است . نحو زبان نه بصورت تاکیدی بل که به صورت تعمدی به بازی گرفته شده و این مسئله را نه که حل نکرده لازم نبوده این اتفاق آن هم تا این درجه بیفتد . مثال ( جابه جا کردن ترکیب دستوری کلمات در جمله ها ـ داد کشید سرشان به جای سرشان داد کشید .)

البته این موضوع هم زیاد باعث افول فرمی نمی شود تا حدی که زبان کاملا در دست این نوع اتفاقات باشد . به شخصه این گونه نوشتن را دوست دارم . اما باید آسیب شناسی کرد که چرا ییت این گونه نوشتن لازمه ی کدام فرم و کدام محتوا ست شاید برخی اعتقاد داشته باشند که زبان هر طور ساختاری را در چنبره می برد . اما کلیت زبان رشته رشته ای است که هم زیر شاخه ی کل بحث هاست و هم سر شاخه ی کلی . پس نحو زبان جزیی از تکنیک های روی زبان است که نمی شود زیاد به عمق برده شود . هر چند نوشتن این طوری فاطمه نوعی دلبستگی ذاتی زبانی است که شاید در اعتقادات ویژه ی وی به زبان محور بودن دارد . شاید هم مطالعات وی یا تئوری های شخصی یا جمعی باعث این گونه نوشتن می شود . در هر حال من موافق این گونه نوشتن هستم .

پر و بال دادن به موتیف های جزیی که در قصه به اوج رسانده می شوند از لذایذ این نوشته است . اوج گرفتن صدای گوشی . از آن جمله می تواند باشد . یا جلبک بستن به مرور کل مکان های درونی .

یک چیزی که می شود مورد بررسی قرار بگیرد استفاده از تیپ های حامله است . مثلا سه چهار بار به این نوع تیپ ها اشاره می شود . که اگر برای زمینه سازی پایان بندی باشد که من زیاد موافق نیستم خوب است . یعنی نوعی آماده سازی برای فرار از نوعیت ضربه ی آخر .

یک مسئله که توی قصه گره مانده است و با تمام توان به آن پرداخته شده و می توانست نوعی محور اصلی قصه باشد و مورد بررسی نویسنده یا نوعا راوی قرار بگیرد مخالفت با دختر زایی بوده که همین طور در کنار آمده و در کنار مانده و در کنار هم کنار گذاشته شده . البته بررسی موضوعی این مسئله شاید در کار نویسنده یا راوی قصه نباشد اما نپرداختن به آن هم از کارهای دو گانه ی آن ها نمی باشد .

اوج قصه پایان منطقی یک فضای انتزاعی است و دلیل لذت مخاطب هم همان جاست . قصه با این که به ظاهر با اغلب مناسبت های مذهبی سر ناسازگاری دارد اما در همان وضعیت می ماند و در استخر غرق می شود و حتا نویسنده هم نمی تواند کاری برای این موضوع انجام دهد . پارادوکس لذت بخش پایانی هم همین طور .

در کل قصه ی متفاوتی بود از فاطمه که من هنوز هم که هنوز است مطمئن هستم فاطمه از قصه نویسان بزرگ این مرز و آن مرز خواهد بود.

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/31ساعت 16:24 توسط نوشتار |