تبليغاتX
نوشتار
800x600

سلام من ام

سیاوش دانش آذر ، از راهی دور ـ نمی دانم شاید خوابی باشد که یک هو بپری از توش ـ یا باتلاقی به اسم های متعدد ـ دورم ـ خیلی ، آن قدر که نمی توان ام حساب اش کنم ـ این قدر بگویم که عجیب دل ام گرفته بود این روزها خواستم به خودم یادآوری کنم که من هم زمانی می نوشتم و می خواهم باز هم همان قصه نویسی باشم که بودم یا بهتر از آن حتا ، درست است که کیبورد فارسی ندارم ، درست اشت که سحر ( دخترم ) مجال ام را بریده و هر روز شلوغ تر از دیروز می شود ، درست است مه این جا آن قدر تنهایی که برای این که زبان های مادری و ... یادت نرود مجبوری روزی چند ساعتی با خودت حرف بزنی ... و این ها دیگه ... دارد همه چیز از یادم می رود ... عجب حکایتیتی است این دوری تا نیایی توی اش نمی فهمی چه می گویم ... ما یک چیزی را حساب نکرده بودیم .... ریشه ها ... گور بابای شان ... می ایستیم دوباره بلتد می شویم و می نویسیم . همه چیز مرتب است ... جای خالی تان را پر می کنم به تنهایی ... این قصه را بخوانید ...


من فقط یکی ار تخیلاتم را گفتم

 

 پشه ها ، پشه ها ، پشه ها « پشه ها اذیتم می کنن ، ... » داد زد : « وای » پا شد پنجره را بست و شروع کرد به کشتن پشه ها ، نه یکی ، نه ده تا ، نه ... ، اما پنجره شیشه نداشت ، نه داشت ، اما تابستان ها گرم اند ، تابستان ها خیلی گرم اند ، اما این جا کسی گرم نیست ، مهتاب هست ، تاب هست ، « من تاب و تحمل ام تموم شده »



ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1390/04/27ساعت 10:38 توسط نوشتار |

سلام به دوستان عزيزم در سراسر دنيا

درسته يه مدتي نبوديم و نيستيم

اما از اين هفته اي كه روبروي ماست قرار است كه هر هفته يه قصه ي كوتاه از خودم رو اين جا بذارم و نظرات شما رو در مورد قصه هاي تازه ام كه اغلب تو تركيه و برخي ها رو تو امريكا نوشتم بدونم .

اگه خدا بخواد تا دو سه ماهه ديگه مجموعه ي سوم ام رو هم منتشر مي كنم . 

سياوش دانش آذر

قصه ي تاوشان ( خرگوش )

نوشته ي سياوش دانش آذر ـ مرداد 1380

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/01/23ساعت 9:47 توسط نوشتار |


دانلود مجموعه ی قصه ی من فقط یکی از تخیلات ام را گفتم

اینجا                   یا این جا                    یا هم این جا

دو دخترک


قصه نویس : اورهان کمال

ترجمه : سیاوش دانش آذر

گوینده ی رادیو آنکارا به شنوندگان اش شب به خیر می گفت ، من در راه خانه آخرین پیچ را رد کردم ، نه ماه توی آسمان بود نه ستاره ها. باد خشکی راه اش را از لابلای درخت های مالاریای دو طرف جاده باز می کرد .

به یک باره ، از میان ویرانه های سمت چپ ام صدای قدم زدن انسانی ، که گویا در حال فرار باشد را شنیدم .

سرعت ام را کم تر کرده و با دقت به آن شمت نگاهی انداختم . بعد از مدتی که کمی چشم های ام به تاریکی عادت کردند ، متوجه دور شدن کسی شدم که در حال بالا کشیدن شلوارش بود .

...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1389/05/03ساعت 21:33 توسط نوشتار |

 

تاوشان

یادم نمی رفت ، نه نمی رفت ، نمی شد ، هی زور می زدم گریه کنم ، فقط می دیدم ، یعنی دست و پایم بی اختیار من ، خود سر خود سر شده بودند ، لحظه به لحظه درد ، درد ، هر بار ، اوایل هر بار که این طوری می شدم ، می افتادم روی میز ، روی نوشته های ام ، زمین ، روی عکس رنگی 9*12 هی که دختر داخل عکس برای کسی بیرون از آن می خندید ، می خندد ، برای کسی که لابد ، صاحب دوربین هم نبوده ، حتا توی خیابان هم ، این اواخر ... از یادم نمی رفت ، نه ... افتادن من روی این تخت الکی نبود ، حداقل ، حالا خوب می دانم ، این دو نفر که دور و برم هی می روند و می آیند ، بی خودی تر و خشکم نمی کنند ، ول کنم هم نیستند ، انگار می خواهند تمام تنم را سوراخ کنند ، «بابا یکی نیست بیاد منو نجات بده ،  منو که نه ، این تن خود سر منو ، » حالا که مال من نیست ، این جا هر کسی چیزی را که از روی زمین پیدا کند ، دیگر دنبال صاحب اش نمی رود ، مال خودش ، حداقل توی فرض ، این ها هم فکر کنم مرا از روی تخت ، شاید هم از روی همان زمین پیدایم کرده اند ، و من حالا مال آن هایم ، مال آن های آن ها ،

....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/09/30ساعت 23:39 توسط نوشتار |



برای دریافت مجموعه قصه ی

روایت های متقاطع این جا کلیک کنید .

در صورتی که عضو کتابناک نباشید  این جا کلیلک کنید .


شماره ی چهاردهم

آبان ماه سال 1388ـ نوامبر  2009

ـــــــــــــــــــــــــــــ مقاله ها

 رمانس / سیاوش دانش آذر

 داستان تخیلی منظوم یا منثوری است که ماجراهای شگفت انگیز و نامحتمل اشخاصی آرمانی را در زمینه ای غیر واقعی و جادویی شرح می دهد . معنای واژه ی رمانس بسیار ابهام برانگیز است زیرا در گذشته و حال به معنای دقیقی از ان اشاره نشده است . در فرانسه ی قدیم به صورت زبان عامیانه یا گویش مردمی رمانس می گفتند . رمانس را به آن دسته از آثار ادبی اطلاق می کنند که ....

رمان ( قسمت اول ) / سیاوش دانش آذر ـ مجتبی اسماعیل زاده

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

رمان از گونه های داستان ، روایت منثور نسبتا بلند پیچیده ای که به گونه ای تخیلی به باز آفرینی زندگی و نمایش شخصیت ها و کردار ها و اندیشه های آن ها در محیطی ویژه می پردازد .هدف رمان ، شناخت یا شناساندن زندگی نیست ، بلکه باز سازی ان است . رمان بران نیست که زندگی را تحلیل کند ...


رمان ( قسمت دوم ) سیاوش دانش آذر ـ مجتبی اسماعیل زاده 

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

رمان ( قسمت سوم ) سیاوش دانش آذر ـ مجتبی اسماعیل زاده

حماسه ( قسمت اول ) سیاوش دانش آذر ـ هومن قاسمی راد

حماسه ( قسمت دوم ) سیاوش دانش آذر ـ هومن قاسمی راد

(برای مطالعه ی انواع ادبی در شماره های قبل این جا  کلیک کنید

و برای مطالعه ی مقاله های شماره های قبل این جا را کلیک کنید  )

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

ــــــــــــــــــــــــــــــ پرونده ها

ارسطو  

فيلسوف و نويسنده ي يوناني در سال 384 پيش از ميلاد در « استاگيرا » در شمال يونان متولد شد. پدرش  نيكو ماخوس  پزشك  « آمينتاس » دوم ، شاه مقدونيه بود . ارسطو در ابتدا از مريدان   ايزوكرات   و بعد در حدود بيست سال شاگرد و مريد افلاتون بود و پس از مرگ افلاتون ، آتن را ترك گفت و مدت سه سال در « آترنئوس » و « آسوس »  اقامت گزيد . سپس به درخواست فيليپ ، شاه مقدونيه ، ....

آندره ژید

آندره ژید» Andre Gide نویسنده ی شهیر فرانسوی در ۲۲ نوامبر سال ۱۸۶۹ در پاریس به دنیا آمد و در ۱۹ فوریه سال ۱۹۵۱ در همان جا درگذشت. پدر آندره از مردم «نرماندی» و مادرش از اهل جنوب فرانسه بود. پدر و مادر «ژید» از لحاظ اخلاق و سجایا و روحیات باهم اختلاف داشتند و چون پدر «ژید» به واسطه ی گرفتاری نمی توانست به تربیت فرزند خود بپردازد، لذا پرورش وی به عهده ی مادرش که زنی سخت گیر بود....

الیوت

تامس استرنز اليوت  ، نمايش نامه نويس و منتقد آمريكايي ـ انگليسي در 26 سپتامبر 1888 ميلادي در سنت لوئيز از ايالت ميسوري متولد شد . پدربزرگش كشيشي شاعر بود كه پس از فراغت از تحصيل در هاروارد ، به تاسيس يك كليسا ، يك مدرسه و سپس يك دانشگاه در آن سوي رود مي سي سي پي اقدام كرد . مادرش نيز نمايش نامه هاي منظوم مي نوشت . اليوت در دوران ....

بوالو  

يكلا بوالو ، معروف به « دپرئو » شاعر و اديب فرانسوي در 27 اوت سال 1636 در پاريس متولد شد وي چهاردهمين فرزند يكي از منشيان پارلمان پاريس بود و به علت آنكه خدمت روحاني را برايش در نظر گرفته بودند ، در سوربن به تحصيل الاهيات پرداخت . اما بعد از دستور سرپيچي كرد و رشته ي حقوق را در پيش گرفت . در سال 1657 پدرش نيز درگذشت ....


آراگون

لويي آراگون ، شاعر فرانسوي در روز سوم اكتبر 1897 در پاريس متولد شد . پس از اتمام تحصيلات در رشته ي پزشكي ، چند ماهي در سال 1918 به عنوان پزشكيار در جبهه هاي نبرد خدمت كرد و در سل 1919 به جنبش دادائيسم پيوست و در مجله «ادبيات» با پل الوار همكاري نمود . وي در سال 1920 اولين مجموعه ي شعر خود را به نام « شعله ي شادي » منتشر كرد و در سال 1924 به اتفاق الوار و آندره برتون مكتب ادبي سورئاليسم را بنيان نهاد و مجله ي « انقلاب سورئاليستي » را تاسيس كرد . ....

(برای مطالعه ی پرونده های شماره ی قبل این جا کلیک کنید )

ـــــــــــــــــــــ گفت و گو ها

( برای مطالعه ی گفت و گوهای شماره های قبل این جا کلیک کنید )  

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 ــــــــــــــــــــــــــــــــ قصه ها

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

Boş bir duygu  / Siyaveş danişazer

سیاوش دانش آذر / نامه ای برای میلاد

مجتبی اسماعیل زاده / نصفه شب های سرد

آیت دولت شاه / منطقه ی ممنوعه ، خط قرمز

تینا محمد حسینی / هفت هشت هفته

علی شاعلی / گوش کن ! یک ریتم تازه ی دیگر

مصطفی خدایگان / آبروز

احمد بیرانوند / حد

مهران منوچهر آبادی / نفرین ابدی

مریم دلباری / حلقه ی تاریک چاه

مریم میرزایی مقدم / و کلاغ که هرگز نمی پرد

فاطمه قاسمی / قربانی

محمد باقر اصلیان / من یکی هستم

(برای مطالعه ی سایر قصه ها این جا کلیک کنید )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ  نقدها

(برای مطالعه ی  نقد های شماره های قبل این جا کلیک کنید )

Normal 0 21 false false false MicrosoftInternetExplorer4 ـــــــــــــــــــــــــــــــــ شعرها

( برای مطالعه ی  شعرهای شماره های قبل این جا کلیک کنید )

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

شماره های پیشین نوشتار

شماره ی سیزدهم

شماره ی دوازدهم

شماره ی یازدهم

شماره دهم و به پایین تر

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/08/12ساعت 5:1 توسط نوشتار |